از غوغای آسایش تا پناهگاه آرامش: بازخوانی فرهنگ یاریگری در زمان جنگ و پسا جنگ دکتر مهدی جمالی فر (عضو هیئت علمی دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی)

۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۲:۲۳ کد : ۷۸۶ تازه ترین اخبار تهران و شعب
تعداد بازدید:۵۶

 واره و بُنه نوعی فناوری اجتماعی

در میان اوراق تاریخ و ژرفای تمدن ایرانی- اسلامی، مفهومی نهفته است که دکتر مرتضی فرهادی در آثار ماندگاری چون «فرهنگ یاریگری در ایران»، آن را بازخوانی کرده است. او با تکیه بر شواهد مردم‌شناختی معتقد است که نبض زندگی ایرانیان در طول سده‌ها، نه با تپش‌های «رقابت فردی»، بلکه با آهنگ «همکاری جمعی» زده شده است. فرهادی نشان می‌دهد که مفهوم «واره» (تعاونی‌های سنتی زنان)1 یا «بنه» (نظام اشتراک در تولید کشاورزی)2 ، صرفاً ابزارهایی برای معیشت نبودند، بلکه نوعی «فناوری اجتماعی» برای تولید آرامش و امنیتِ تکیه‌داده بر جمع محسوب می‌شدند 3. در واقع، الگوی غالب در زیستِ روزمره بر پایه «با هم بودن» شکل گرفته بود؛ اما در دهه‌های اخیر، گسستی بزرگ رخ داده است: گذاری تدریجی از سبک زندگی آرامش‌محور به سبک زندگیِ آسایش‌محور.

تفاوت در چیست؟

«آسایش» بیرونی، کالبدی و مادی است؛ انباشتن ابزارها و رفاهی که لزوماً امنیت روانی به همراه نمی‌آورند. در مقابل، «آرامش» ریشه در پیوندهای انسانی دارد. اگر از منظر امیل دورکیم به این موضوع بنگریم، جامعه سنتی ایران دارای نوعی «همبستگی مکانیکی» بود؛ پیوندی که از شباهت‌ها، باورهای مشترک و وجدان جمعی برمی‌خاست. دورکیم معتقد بود که در این ساختار، فرد خود را پاره‌ای از کل می‌بیند و همین «حس تعلق»، سپری در برابر اضطراب‌های وجودی (آنومی) است. جامعه سنتی ایران، گرچه از آسایش مادی امروزی بی‌بهره بود، اما در بستر ساختارهای یاریگرانه، از نوعی آرامش سیال برخوردار بود. آنچه به‌عنوان «روح سبک زندگی» در آن الگو می‌درخشد، نگاه به «دیگری» بود: نه به‌مثابه رقیبی برای حذف، بلکه بازویی برای بقا.

عصر رقابت افراطی و مدرنیته ناهمساز

با ورود به دوران مدرنیته وارداتی، توقع می‌رفت که طبق نظریه دورکیم، ما از همبستگی مکانیکی به سمت «همبستگی اندام‌وار» حرکت کنیم؛ یعنی پیوندی که بر اساس تخصص و نیاز متقابلِ حرفه‌ای شکل می‌گیرد. اما مدرنیته ناهمساز ما را به ورطه «فردگرایی خودخواهانه» کشاند. خوشبختی در «بیشتر داشتن» تعریف شد، نه در «بهتر زیستن با هم». الگوی غربیِ «فردگرایی رقابتیِ افراطی» که بدون پالایش وارد فرهنگ ما شد، چهره‌ نبرد دائم برای کسب رفاه پدید آورد. نتیجه این تغییر، شکل‌گیری رقابتی فرساینده بود؛ مسابقه‌ای بی‌پایان که در آن موفقیتِ فرد اغلب در گرو عقب‌ماندگیِ دیگری است. این سبک زندگی آرامش را قربانی کرده و اضطراب مزمن را جایگزین آن ساخته است.

چرا در بحران‌ها «یاریگری» ضرورتی ملموس می‌شود؟

تاریخ معاصر ایران نشان داده که در بزنگاه‌های سخت – مانند هشت سال دفاع مقدس – ساختارهای صرفاً آسایش‌محور فرو می‌ریزند، اما روحیه یاریگری دوباره سر بر می‌آورد. دکتر فرهادی در کتاب «واره» به درستی اشاره می‌کند که این نهادهای سنتی، «خندق‌های دفاعی» جامعه در برابر بلایای طبیعی و انسانی بوده‌اند. در سال‌های جنگ، پشتیبانی‌های خودجوش مردمی ثابت کرد که «سرمایه اجتماعی» می‌تواند جای کمبودهای مادی را پر کند.

بنابراین، بازگشت به سبک زندگی آرامش‌محور یک انتخاب شاعرانه نیست، بلکه یک «ضرورت راهبردی» برای بقاست. وقتی در زمانه جنگ یا بحران اقتصادی، منابع محدود می‌شود، الگوی تعاونی سنتی، آلام را تقسیم و تحمل را ممکن می‌کند. انسانی که می‌داند در روز سخت، همسایه او را تنها نمی‌گذارد، به آرامشی دست می‌یابد که هیچ ابزار مادی پیشرفته‌ای قادر به تولید آن نیست.

این یادداشت به دنبال بازگشت به «وضعیت طلاییِ» دست‌نایافتنی گذشته نیست. جامعه سنتی ایران عیب‌های جدی خود را داشت؛ اما روحِ زیستن در قالب «ما» چیزی است که می‌توان آن را بازآفرینی کرد. امروز می‌توانیم با استفاده از ابزارهای جدید، همان ارزشِ یاریگری را احیا کنیم. اکنون، در زمانه جنگ و پسا جنگ، بیش از هر زمان دیگری، «ما» بودن – نه از روی ناچاری، بلکه به مثابه یک سبک زندگیِ آگاهانه – تنها راه دستیابی به آرامش در دنیای پرآشوب کنونی است.

در زمانه جنگ، بمب‌ها شاید خانه‌ها را ویران کنند، اما اگر روح یاریگری زنده باشد، سقفِ آرامشِ جامعه فرو نخواهد ریخت.

________________

[1]. واره؛ نخستین تعاونی‌های زنانه، یک سنت بی‌نظیر و تماماً زنانه برای مدیریت فرآورده‌های دامی (به‌ویژه شیر) بوده است. تصور کنید یک خانواده روستایی فقط دو گوسفند دارد. مقدار شیری که این دو گوسفند در روز می‌دهند آن‌قدر کم است که نمی‌توان با آن کره یا پنیر درست کرد (چون برای زدنِ مَشک، حجم زیادی شیر لازم است). از این رو، زنان روستا دور هم جمع می‌شدند و یک گروه «واره» می‌ساختند. هر روز شیر تولیدیِ تمام اعضا به خانه یک نفر برده می‌شد. مثلاً اگر ۱۰ نفر بودند، روز اول تمام شیرها مال نفر اول بود تا بتواند یک‌باره مقدار زیادی پنیر و کره تولید کند. روز دوم نوبت نفر بعدی می‌شد و این چرخه ادامه می‌یافت. جالب است بدانید زنان برای اینکه حق کسی ضایع نشود، از چوب‌خط‌های مخصوص یا ظرف‌های معیار استفاده می‌کردند تا دقیقاً بدانند هر کس چقدر شیر آورده و چقدر طلبکار است. در واقع، واره نماد «اعتماد متقابل» و «اقتصاد یاریگر» بود. علاوه بر جنبه اقتصادی، محلی برای گپ‌وگفت، حل مشکلات خانوادگی و تقویت پیوندهای عاطفی میان زنان روستا بود.

2.بنه؛ قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین نظام همکاری در کشاورزی ایران (به‌ویژه در مناطق مرکزی و خشک) بود. در ایران، آب همیشه کمیاب بوده است. یک کشاورز به تنهایی نمی‌توانست هم زمین را شخم بزند، هم از حق‌آبه‌اش در برابر دیگران دفاع کند و هم هزینه‌های سنگین لایروبی قنات را بپردازد. از این رو، چند کشاورز با هم متحد می‌شدند و یک «بنه» تشکیل می‌دادند. آن‌ها نیروی کار، گاوآهن و بذرشان را روی هم می‌ریختند و بر اساس سهم‌شان از آب قنات، زمین را تقسیم می‌کردند. بنه یک سلسله‌مراتب دقیق داشت؛ از «سالار» (رئیس بنه) گرفته تا «آبیار» و «برزگر». این یعنی تقسیم کار تخصصی در دل روستا. فلسفه بنه این بود که «آب و زمین ملک مشاع است و بدون اتحاد، هدر می‌رود».

3 . اگر بخواهیم فلسفه واره و بنه را در چند جمله خلاصه کنیم می­توان چنین گفت: 1- آن‌ها فهمیده بودند که «اندک اندک خیلی شود»؛ یعنی دارایی‌های خرد وقتی جمع شوند، قدرت اقتصادی ایجاد می‌کنند.2- در نبود بیمه و بانک، این نظام‌ها حکم بیمه را داشتند. اگر کسی در بنه بیمار می‌شد، دیگران جایش کار می‌کردند تا سهمش از محصول حفظ شود. 3- بنه و واره اجازه نمی‌دادند حتی یک قطره آب یا یک پیمانه شیر هدر برود.

 

 دکتر مهدی جمالی فر (عضو هیئت علمی دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی)

نظر شما :